۱۳۸۹ مهر ۲۶, دوشنبه

زندگی

1-  چرا وایسادی؟
2- چی کار کنم؟
1- بدو...
.
.
.
1- می بخشید جناب! ما به سمت کجا داریم می دویم؟
2- نمی دونم. بعدا می فهمی. فقط بدو...
.
.
.
1- اینقدر دویدیم که به اینجا برسیم؟
2- نه، فکر نکنم. باید یه جای دیگه باشه. بدو...
.
.
.
1- چند سالته؟
2- 26
1- داره دیر میشه. تندتر بدو.
2- واسه چه چیزی دیر میشه؟
1- حرف نزن. فقط بدو...
.
.
.
1- کسی اینجا نیست؟ آهای... من واسه چی اینجام؟ شماهایی که می دویدید به جایی رسیدین؟ چرا هیچ کس نیست جواب منو بده؟ به کدوم سمت باید بدوم؟ به کجا باید برسم؟ آهای...

۳ نظر:

  1. زندگی رو چیزهای کوچیک میسازه
    قدمهات رو بشمر
    گلهای سر راه رو بو کن
    تمشک های ترش و تازه رو بچش
    قطره های بارون رو روی صورتت حس کن
    یه همراه برای دویدنت پیدا کن
    دستهاشو بگیر
    با گرماش بخواب
    با لبهاش بیدار شو
    و راه رو ادامه بده
    نمیخوام بهت دروغ بگم؛ به جایی نمیرسی
    نمیخوام بهت دروغ بکم؛ به هرچی که میخوای میرسی

    پاسخ دادنحذف
  2. بهارونه
    زندگی همینه که گفتی

    پاسخ دادنحذف
  3. موضوعت عالی بود
    آره زندگی همینه که بهارونه می گه
    اما این فقط یه رازه که ما چند نفر می دونیم؟
    بقیه که همه دارن می دون
    حتی تو این دوییدن ، حاضرن خرخره هم دیگه رو بجون

    پاسخ دادنحذف