۱۳۹۲ خرداد ۸, چهارشنبه

...

همین طور روی تخت دراز کشیده و چشماش رو بسته به صدا ورق زدن دختر بیرون اتاق گوش میده. ساعت ۱۱ شب هست. تمام ذهنش رو دختری که بیرون روی کاناپه نشسته و دارد یاداشتی چیزی می نویسد پر کرده. شاید دختر هم از سکوتی که در اتاق حکمفرماست متوجه این شده باشد. دو ماهی هست که جوان این اتاق را در این خانه اجاره کرده است. هر وقت با دختر حرف میزند استرسی سراپایش رو میگیرد و باعث میشود با جملاتی بریده بریده حرفش را بزند و برود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر