۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

اعتقاد


این روز ها باز دوباره به اعماق ذهنیم نفوذ می کنم و راجع به اعتقاداتم فکر می کنم. من به تنها چیزی که می تونم اعتقاد داشته باشم علم طبیعی روزه. علمی که در محدوده ذهن انسانه. نه یک کتاب تاریخی و یا یک احساس درونی. یک جمله جالب از یک نفر خوندم:

مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم، بی آنکه خدایی داشته. هنوز در سفرم.
.............................................................
یک چیز جالب دیگه هم این بود که تو آمریکا یک نفر روی دیوار خونش به سمت خارج این جمله رو نوشته بوده و هر کس به رد میشده اونو تکمیل می کرده:

Before I die I want to...o
p.s know how the world is created and establish a non profit company to help people 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر