شاید تا حالا بار ها با "تغییر" توی زندگیتون برخورد داشتین. وارد یک محیط جدید شدید و با این دغدغه مواجه شدین که با محیط جدید وفق پیدا کنید یا اینکه اطراف خودتون رو موافق با خلق و خوی گذشتتون بکنید و روند سابق رو ادامه بدید.
شاید وارد یک رابطه عاشقانه شدید و به دلیل متفاوت بودن با طرف مقابلتون با دغدغه تغییر خودتون یا اون طرف مواجه شدید. شاید وارد یک گروه دوستان جدید شدید و برای همراهی با گروه ناچار به تغییر شدید.
تغییر به چه صورت و تا چه ابعادی مناسبه؟
با توجه به اینکه تغییر همیشه از دید اطرافیان به صورت یک ناهنجاری دیده میشه، اصلا تغییر خوبه؟
در هر کدوم از مورد بالا میشه تغییر رو به عنوان یک پدیده غیر قابل چشم پوشی بررسی کرد. ولی کلیترین نظری که میشه داد اینه که تغییر در صورتی که در مسیر روند تکامل شخصیتی و فکری فرد قرار بگیره مناسبه و به یک نا هنجاری برای فرد و اطرافیان تبدیل نمیشه.
تغییر رو نمیشه با همین واژه کلی بیان کرد. تغییر میتونه در رفتار و شکل زندگی باشه و یا در خلق و خو و شخصیت افراد. البته من هیچ وقت با تغییر و تنوع در شکل و روش زندگی مخالف نیستم چون فکر میکنم افراد با هوش اجتماعی بالا همیشه از بهترینها در اجتماع استفاده میکنند و در زندگیشون به کار میبرند. ولی این تغیرات باید به صورتی باشه که در روند طبیعی شخصیتشون اختلالی وارد نکنه.
پ.ن. چند روز پیش ویدئوای میدیدم از حیوانی به اسم لینگر که از آمیزش شیر و ببر به وجود اومده بود. خیلی تصویر زنندهای بود




