۱۳۹۳ شهریور ۲۵, سه‌شنبه

فلسفه همیشه در یک جهان موازی با جهان عینی و واقعی حرکت میکند. نمونه اش فلسفه الهی. آیا دلیل وجود یا عدم وجود خدا منوط به برهان نظم و علیت و یا برهان شر است؟ یا باید دلیل آن را در ادیان دینی و الهی که تنها عرصه ظهور خدا هستند جستجو کرد؟ در واقع اگر دینی وجود نداشت شاید تنها ابزار ما فلسفه بود همانطور که در زمان اساطیر باستان اینگونه بود. ولی با وجود دین که قویترین مدعی حضور خدا هست یا باید فلسفه مجزا را فراموش کرد و یا باید این فلسفه ها رو به ادیان شریعتی پیوند زد.

https://www.youtube.com/watch?v=_vrp_4XkiD8&feature=youtu.be

۱۳۹۳ شهریور ۱۷, دوشنبه




Einmal ist keinmal
این چالش اصلی کتاب «سبکی غیر قابل تحمل هستی» است که اگر این دنیا تنها یک بار برای کسی اتفاق می افتد و بازگشتی ندارد که انسان نتیجه اعمال خود را ببیند پس مسئولیت و سنگینی چندانی در قبال آنچه که انجام داده ندارد. بنابراین زندگی به سبکی یک پر است. از طرفی دیگر این زندگی که تنها یک بار است، چگونه باید آن را زندگی کرد؟ چگونه می توان انتخاب کرد؟ بنابراین این
 چگونگی بسیار سخت و مشقت آور است...ا

https://www.youtube.com/watch?v=trS8WxPc1eg

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۰, شنبه

شاید دستور به افزایش جمعیت در نظر اول موضوع ساده و بی اهمیت به نظر بیاد که بشتر به درد طنز پردازی می خورد تا یک تحول نگرشی حکوتگران. ولی زمانی که این دستور فراگیر میشود و پایه های مذهبی صاحب قدرت آن را باز گو می کنند به موضوعی قابل تامل تبدیل می شود. این که مخاطب این فرمان چه کسانی هستند؟ برای اینکه ببینیم اکثریت مردم ایران دارای چه گرایش سیاسی هستند، اگر به انتخابات ریاست جمهوری اکتفا کنیم میبینیم که حداقل ۷۰ درصد مردم خواهان تغییر شرایط موجود و اصلاحات هستند. چه کسانی که به خاتمی و روحانی رای دادند و چه حتی کسانی که در دوره اول احمد نژاد به اون رای دادند. پس فرمان حکوتگران کاربرد چندانی برای این ۷۰ درصد ندارد. ولی ۱۰-۱۵ درصد مردم هستند که ازحکوت راضی هستند و یا خواهان قدرت و نفوذ بیشتر حکومت هستند. در واقع کسانی که  به سعید جلیلی رای دادند. به نظر میاد این قشر مورد هدف این دستور هستند برای قدرت بخشیدن به پایه ها حکوت در ۲۰ سال آینده. و البته خوب با محدود کردن وسایل پیشگیری بارداری و آموزش ندادن آن قشر محروم و کم سواد جامعه هم بی تاثیر نخواهند بود. با توجه به این میبینیم که اهمیت این دستور شاید نه به فراگیری دستور امام خمینی به افزایش جمعیت در زمان جنگ باشد ولی برای آینده حکوتگران پر اهمیت است.
 
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2014/05/140509_l57_women_pressure.shtml

۱۳۹۳ فروردین ۳۱, یکشنبه

بهارِ اواخرِ فروردین 87 بود، یا 83 و شاید سال دگر
 که از کوچه پس کوچه های ذهن مشوشم میگدشتم

۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه

Never try to convince people believe on what you believe. The world is beautiful with all the ideas; with those which are crazy to you, those which are too simple to you. There is no absolute right, that is why every one thinks differently.


۱۳۹۲ خرداد ۸, چهارشنبه

...

همین طور روی تخت دراز کشیده و چشماش رو بسته به صدا ورق زدن دختر بیرون اتاق گوش میده. ساعت ۱۱ شب هست. تمام ذهنش رو دختری که بیرون روی کاناپه نشسته و دارد یاداشتی چیزی می نویسد پر کرده. شاید دختر هم از سکوتی که در اتاق حکمفرماست متوجه این شده باشد. دو ماهی هست که جوان این اتاق را در این خانه اجاره کرده است. هر وقت با دختر حرف میزند استرسی سراپایش رو میگیرد و باعث میشود با جملاتی بریده بریده حرفش را بزند و برود.

۱۳۹۱ بهمن ۱۵, یکشنبه

پنیر گودای کهنه

"پنیر گودای کهنه، پنیر موتزارلا، خیار و نون." از وقتی برای ادامه تحصیل اومدم آلمان باید واسه چیزهایی که می خوام یک لیست تهیه کنم. راحت می تونم همه چیز رو فراموش کنم و اونوقته که شب باید یخچال رو زیر رو کنم تا چیزی واسه خوردن پیدا کنم. و اگر چیزی از خودم پیدا نکنم یک ناخنکی به خوراکی های هم خونه ای هام بزنم. نه اینکه دزدی کنم. خودشون می دونن. بعد از یک سال زندگی تو این خونه مشترک بهشون عادت دادم که هر وقت چیزی می خوان از وسایل من بردارند. و البته خوب من هم. خنده داره. پا شدم اومدم یک کشوری که ادعای تمدنش گوش دنیا رو پر کرده و عادت های خودم رو یادشون می دم. دوران لیسانس توی خوابگاه دانشگاه تهران بعضی وفت ها می شد که دو سه نفر با یک ژتون غذا بخوریم. ولی خوب اینجا زیاد نمی تونی وارد حریم بقیه بشی. در حد دو سه تا سیب زمینی از توی پاکت یک کیلویی برداشتن اشکالی نداره. غذام شده همین چیزها. اقسام پنیر ها با نون و یک چیز هایی مثل خیار و زیتون و یک سری سبزیجاتی مثل پاپریکا؛ که مثلا میشه گفت فلفل دلمه ای ولی اون طعمی که شما می دونید نباید بیاد تو ذهنتون. یک فلفلیه که شبیه فلفل دلمه ای هست ولی طعم خاصی نداره. و یا کوارک می خورم با سیب زمینی. کوارک هم یک چیزی شبیه ماسته ولی مثل ماست با سیب زمینی تلخ نیست. اصلا بیشتر مخصوص اینه که سیب زمینی رو آب پز کنی و باهاش بخوری. حالا با گفتن اینها می خواستم بهتون بگم که بعضی چیزها رو مجبورم از لغت های محلی شون استفاده کنم. و البته راجع بهش توضیح خواهم داد. می بینید؟ بعد از این دو سال زندگی تنهایی کردن دغدغه بزرگم اینه که شب بیام خونه چی بخورم؟ و یا نهار فردا رو چی کار کنم؟ حالا نه اینکه غذا های ایرانی دوست نداشته باشم و یا بلد نباشم درست کنم. هنوز که هنوزه اسم قرمه سبزی که میاد تموم رگ های بدنم مرتعش می شن. ولی خوب  کی حوصله اش رو داره بره از فروشگاه ترکی گوشت حلال بخره و بیاد دو ساعت بشینه تا این گوشت بپزه و بعد با سبزیجات خشک شده که مامانم با اون دست های پر مهرش واسم شسته و خرد کرده و خشک کرده قرمه سبزی درست کنه. که تازه هیچ وقت هم طعم اون قرمه سبزی که مامانم با سبزیجات تازه درست می کنه رو نمی ده. پس ترجیح می دم غذاهایی که اینجا زیاد هست و خود اینها هم زیاد می خورن رو بخورم. و اگر یک آخر هفته ای وقت و حوصله داشتم کل آشپز خونه رو به هم بریزم که یک قرمه سبزی درست کنم. در ضمن نه اینکه واسم مهم باشه که اون گوسفند بد بخت را چطوری کشته باشن. ولی خوب گوشت حلال طعمش بهتره. چون همین بریدن گلوش موقعی که زنده اس باعث میشه میزان زیادی از خونش از بدنش خارج بشه. به همین جزئیات که فکر می کنم نمی تونم گوشت زیاد یخورم. اینکه یک حیوون رو کشته باشن که من یک قرمه سبزی بخورم که هیچ وقت هم طعم قرمه سبزی های مامانم رو نده! همینه که به پنیر و سیب زمینی کفایت می کنم. حالا هر از چند وقتی که شاید بدنم یهویی کمبود چیزی نکنه گوشت می خورم. خوب لوبیا هم پروتئین داره ولی شاید گوشت یک چیز های دیگه هم داشته باشه که هنوز دانشمندا متوجهش نشدند.

ادامه دارد...

امروز یک شنبه است و همه جا تعطیل. من هم تا جایی که از فشار گرسنگی بیدار نشم یک شنبه ها می خوابم. ولی امروز ساعت یک بعد از ظهر کلاس کمک های اولیه دارم و دیشب ساعت رو برای نه و نیم کوک کردم که با خیال راحت به همه کار ها برسم. طبق معمول تا ده و نیم طول میکشه که کامل از تخت خواب بیرون بیام. می خوام گواهینامه آلمانی بگیرم و یکی از چیز هایی که لازم دارد گواهینامه کمک های اولیه است که یک روزه میشه کلاس اش رو تموم کرد و گواهینامه رو گرفت. تا دوش بگیرم و صبحانه بخورم ساعت دوازده میشه که از خانه خارج شوم. الان اوایل فوریه است. هوا نسبتا سرد ولی باد شدیدا می وزد که این سرما رو آزار دهنده می کنه. زیپ کاپشن ام رو تا روی چانه بالا می کشم و دست ها رو می کنم توی جیبم. به استگاه اتوبوس که می رسم هنوز ده دقیقه ای وقت دارم. فرصت مناسبی هست که یک سیگار درست کنم و بکشم. چند وقتی هست که سیگار پیچی می کشم. کاغذ و فیلتر و تنباکو را جدا می خرم و سیگارم رو خودم می پیچم. هم ارزونتره و هم اینکه می بینم چی درست می کنم. یک روشی هم برای پیچیدن