۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

ترانه 15 ساله

فیلم "من ترانه 15 سال دارم" رو می دیدم. ترانه دختر 15 ساله ای که درس می خونه، باباش توی زندانه، کار می کنه، بعد همسر میشه، بیوه! میشه و بعد هم مادر میشه. در همه اين مراحل ترانه تنهاست و خودش باید تصمیم بگیره. خیلی چیزها هست که میشه از توی فیلم گفت ولی چیزیش که واسم جالب بود تقابل شخصيت ها در برخود با مسايل مختلف بود. توی فیلم ترانه با دختر هایی برخورد می کنه که هم سن و سال خودش هستند و شاید هم در شرایط خودش ولی با همه این تنهایی ها روش دیگه ای از زندگی رو انتخاب کردند و تن فروشی می کنند. ترانه آدم مذهبی نیست چون برای پیدا کردن قوانین توضیح المسائل می خره و حتی از اون ها سر در نمیاره ولی به اصول اخلاقی خودش پایبنده و مسیر های راحت زندگی رو انتخاب نمی کنه. فیلم شخصیت های بارزی از جامعه رو نشون میده. مادر شوهری که ظاهرا مذهبی هست و حتی تو انجمن دفاع از حقوق زنان کار می کنه ولی در مواجه با منافع خودش نه اصول دینی خودش رو رعایت می کنه و نه اصول اجتماعی و وظیفه اش که دفاع از حقوق زنان هست و نه اصول انسانی رو، اصولی که ترانه با تمام سادگی اش اون رو به بهترین شکل نشون میده.  دیگر شخصیت بارز این فیلم پدر ترانه است. پدری که از توی زندان مجبوره تمام واقعیت های تلخ زندگی دخترش رو دنبال کنه و کاری از دستش بر نمیاد که انجام بده جز، اینکه به دخترش اعتماد کنه. تازگی ها پدر ها توی فیلم ها اشکم رو در میارن. پدر هایی که می خوان قهرمان های فرزندانشون باشند ولی بعضی مواقع کاری از دستشون بر نمیاد.